تبليغاتX
کافه اندیشــــــــهـ

کافه اندیشــــــــهـ
قالب وبلاگ

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود:

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما در منزل وارد شد. فاطمه علیها السلام نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز می کردم.

آن حضرت مرا با لقب ابالحسن می خواندند، عرض کردم: بفرمایید.

اظهار داشتند:  

« بشنو از من آنچه را که به دستور پروردگارم می گویم!

هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند ، مگر اینکه پاداش او به هر تار مویی که بر بدنش روییده باشد، ثواب یک سال عبادتی است که تمام روزهایش را روزه گرفته و تمام شب هایش را به عبادت ایستاده، شب زنده داری کرده باشد. و خداوند به او ثوابی می بخشد که به انبیای صابر خود مثل حضرت داوود و یعقوب و عیسی علیهم السلام بخشیده باشد.

ای علی!

کسی که در کارهای خانه به همسر خود بدون سرکشی و دلتنگی و تکبر خدمت نماید، پروردگار اسمش را در دفتر شهدا ثبت می کند و برایش به هر روز و شبی ثواب هزار شهید و به هر قدمی که بر می دارد به آن مرد ثواب حج و عمره می دهد و به هر قطره ای که از بدنش عرق بیاید یک خانه در بهشت برایش منظور می نماید.

ای علی!  

یک ساعت خدمت کردن به همسر در کارهای خانه بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و بهتر از آزادی هزار بنده در راه خدا و هزار جنگ در راه دین و عیادت از هزار مریض و هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و هزار گرسنه ای که برای رضای خداوند رحمان سیر گردد و هزار برهنه را پوشاند و هزار اسب در راه پروردگار دادن و برایش بهتر از هزار دینار به مستمندان صدقه دادن و بهتر از تلاوت تورات و انجیل و زبور و قرآن است و بهتر از آزاد کردن هزار اسیر و بخشیدن هزار شتر به فقراست و چنین مرد خدمتکار به همسر از دنیا بیرون نمی رود مگر این که جایگاه خوب خود را در بهشت ببیند.

ای علی!

کسی که روگردانی و تکبر نکند در خدمت به همسرش بدون حساب وارد بهشت می شود.

ای علی!

خدمت به همسر کفاره ( پاک کننده) گناهان کبیره است و خاموش کننده آتش خشم پروردگار جبار و صداق ازدواج با حور العین و این خدمت موجب زیادی خوبی ها و علو مقام است. ای علی! خدمتکار همسر نمی شود مگر شخص صدیق و درستکار و یا شهید و یا مردی که خداوند متعال خیر دنیا و آخرت را برایش خواسته باشد»

 بحار ج 13 ص 133 چاپ ایران و جامع الاخبار ص 102 به نقل از رساله حقوق امام سجاد شرح نراقی

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:55 بعد از ظهر ] [ مهدی ]

با این فضای سیاسی.

با این شرایط اقتصادی.

با این روابط حسنه ی! بین مسئولین [جونشون در میره برا هم!].

با وجود این فساد اقتصادی [اختلاس 3000 میلیارد تومنی!].

با وجود القای اون دروغ تقلب.

با وجود این دشمنی دشمن ترین ها.

با وجود این بوق های تبلیغاتی که در شیپور خود، بوق تحریم می دمیدند.

برای حضور این چنینی مردم، فقط باید دست تو را بوسید.

مردم فقط به عشق خودت آمدند.

نه احمدی نژادی در کار بود نه رضایت چندانی از وضع کشور وجود داشت.

حالا آن آقا که گفته بود حمایت رهبر از احمدی نژاد چند میلیون رای ما را کاهش داد کلاهش را بالاتر بگذارد و ببیند که این مردم برای چه آمده اند؟!

دست بوسیم ای رهبر فرزانه.

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم///////////////////////////////// ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما



[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 3:4 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
براي دست‌يابي به جامعه‌اي سعادتمند و خداباور، راهي جز تمسک به قرآن و فرامين پيامبر‌ (ص) و اهل‌ بيت عليهم‌ السلام نداريم، اگر هر مسلمان واقع‌ بيني فقط به توصيه‌های آخرين فرستاده خدا به جناب ابوذر غفاری توجه کند،‌ جامعه آرماني اسلام محقق خواهد شد.

توصيه‌هاي هفت‌گانه پيامبر به جناب ابوذر غفاري را منتشر مي‌کند.

ابوذر گفت: پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم مرا به هفت چيز توصيه نمود؛

1-  با تهيدستان، دوست باشم.

2-  از ثروتمندان، دوري کنم.

3- صله رحم، به جا آورم.

4-  سخن غير حق بر زبان نياورم.

5- از ملامت ديگران در انجام فرمان الهى نترسم.

6- به زير دستان خود نگاه كنم، به بالاتر از خود توجهى نكنم (و وضع زندگى تهيدستان را ببينم نه ثروتمندان را)

7-  سبحان اللَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم، بسيار بگويم، كه باقيات صالحات همين‌ها مى‏باشد.

[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 7:48 بعد از ظهر ] [ مهدی ]

نظام بین الملل و بافت شورای امنیت بر بنیان ارعاب و تروریست است.

وقتی حق وتو را به دارندگان سلاح کشتارجمعی و بمب اتم می دهند یعنی فرهنگ ترور بر جهان حاکم است.

فرهنگ سیاسی مدرن غرب، نوعی بنیادگرایی ماتریالیستی تروریست پرور است.

به نقطه ی آغاز سیاست مدرن در غرب برگردیم.

به لحظه ای که سیاست و قدرت سکولاریزه و دنیوی شد.

به کلمات امثال ماکیاولی و هابز پدران فلسفه ی سکولار و مدرن توجه کنید، که چه طنین وحشیانه و خشنی دارد.

یکی از مناسبات سیاسی و انسان قداست زدایی کرد. و دیگری انسان را ذاتا گرگ انسان نامید.

این آغاز فرهنگ ترور است در عصر مدرن.

آغاز تئوریزه کردن خشونت در سیاست.

شعارهایی مثل: سیاست بین الملل علم است و از اخلاق جداست و سیاست از شریعت الهی جداست...اینها نطفه ی تروریسم رو بست.

تروریسم مدرن اون روزی متولد شد که ماکیاولی در کتاب شهریار نوشت: [طریق عمل سیاسی بیش از دو راه ندارد...یکی رفتار منطبق با قوانین و اخلاق، که ویژه انسان است ولی موفق و کارآمد نیست و شهریاران جهان را به هدف نمی رساند...و دیگری از راه اعمال زور و ترس که طریق حیوانی است ولی چون شهریاران را به هدف می رساند باید آن را برگزید.]

فرهنگ سیاست مدرن در غرب، فرهنگ تروریست پرور است.


این خوی تروریستی رو می توان در ترور شهید احمدی روشن دید...اینقدر این دشمن پست و حسود است که نمی تواند استقلال و بالندگی یه ملت رو ببینه و برای عقب نگه داشتن یه کشور دست به ترورهای وحشیانه می زنه.

اگه درست به قضایا نگاه کنیم، دعوا بر سر انرژی اتمی داشتن ایران و امثالهم نیست...

دعوا بر سر دو نوع دیدگاه دو نوع ایدولوژی دو نوع جهان بینی ست...یطرف این جهان بینی، جهان بینی خدامحوری به پرچم داری ایران اسلامی و طرف مقابل، انسان محوری و یا همان انسان خدایی با پرچم داری آمریکا است. ترس از این دارن که این راهی که ملت ایران با بصریت و با خون هزاران شهید آغاز کرده و در حال پیمودن آن است به پیروزی نهایی و شکست غرب منتهی شود.


[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 8:58 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
سعد بن عبدالله می گوید از حض رت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف» تأویل «کهیعص» را پرسیدم. حضرت فرمود: این حروف از اخبار غیب است که خداوند زکریا را از آن خبر داده. سپس داستان را برای حضرت محمّد مصطفی «صلی الله علیه و آله وسلم» بیان فرموده است.
جریان این است که زکریا از خداوند درخواست نمود که اسماء پنج نور پاک را به او تعلیم دهد. جبرئیل نازل شد و اسماء را به او تعلیم داد. از آن پس هر وقت زکریا یاد حضرت محمّد مصطفی «صلی الله علیه و آله وسلم» و حضرت امیرالمؤمنین علی «علیه السلام» و حضرت فاطمه زهراء «سلام الله علیها» و حضرت امام حسن مجتبی «علیه السلام» می نمود شاد می شد و همّ و غمش از میان می رفت ولی هر وقت حسین «علیه السلام» را یاد می کرد، گریه گلویش را می گرفت و به نفس زدن می افتاد. روزی سرّ این مطلب را از خداوند پرسید.

خداوند قصه امام حسین «علیه السلام» را برای وی بیان فرمود، 
به اینکه: «کهیعص» « کاف » : کربلاء. « هاء » : هلاک عترت طاهره. « یاء » : یزید ظالم، . « عین » : عطش . « صاد » : صبر .
وقتی که زکریا این داستان را شنید تا سه روز از مسجد و محرابش جدا نگردید و کسی را به حضور نپذیرفت و گریه و ناله میکرد. 
(۱) البته تعبیر دیگر هم ذاکر اهل بیتی می گفت: که همه کهعیص تکه تکه شدن ابا عبدالله بود در کربلا همچو حروف مقطعه.... 
(۱) بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۲۳، ح۱.

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 1:6 قبل از ظهر ] [ مهدی ]



چهارراه ولیعصر_بی آر تی_ به سمت نیایش، 6:30 صبح:

اطرافمان پر است از اتفاق های پرمغز کافی ست فقط درست نظر انداخت

دو روز پیش بود که می بایست 7صبح سئول خود را می رساندم. حول و هوش 6:30 صبح بود که از متروی ولیعصر بیرون آمدم. مستقیم سوار بی آر تی شدم تا با عجله به نیایش برسم. اتوبوس جای سوزن انداختن نبود و همه نگران رسیدن سر وقت به سرکار خودشان بودند.

راننده اما با خیال راحت و برای کسب درآمد بیشتر به هر ایستگاه که می رسید، شخصا از اتوبوس پیاده می شد و مردم را به سوار شدن در اتوبوس دعوت اجباری می کرد، اتوبوس اما دیگر جا نداشت. همه نگران از اتلاف وقت بودیم.

عاقبت در یک ایستگاه مرد میانسالی که روی صندلی نشسته بود، با فریاد کوبید بر شیشه که "مردک گدا! بیا بالا دیرمان شد، کارو زندگی داریم. گدا بازی رو ول کن، مردم علاف نیستند که".

راننده با عصبانیت اما بدون حق و با سکوت آمد و پشت فرمان نشست. همه مان در دل آفرین به این دلاور گفتیم که بالاخره زبان ملت شد و دادخواه مان. دو سه ایستگاه بالاتر نرفته بودیم، که یکهو یکی از در پشت پیاده شد و با فرار! خود را به آن طرف چراغ قرمز رساند. راننده که پیاده شده بود با تعجب نگاه می کرد و ما باورمان نمی شد که آن مرد همان دلاور است. بدون کشیدن کارت و دادن هزینه فقط 200 تومان در رفت از دست راننده و از دور به ریش او می خندید و با فریاد داد می زد که حق تویی ست که معطلمان می کنی.

عمرا پول نمی دهم. راننده که حالا خودش را حق به جانب یافته بود با فریاد به پلیس اشاره می کرد که بگیرید این مجرم را پول نداده. بعد رو به ما کرد از بیرون داد می زد که دیدی این همان مردکی ست که به شیشه می کوبید. گمانم همین مردکی که حرف از اتلاف وقت می زد یک ربعی علافمان کرد.

جوانی که کنارم ایستاده بود زیر لب گفت: یک حرف حقی هم که زده شد، بعد با این حرکت باطلش خرابش کرد، تا همیشه ی همیشه است هروقت کسی خواست به این راننده خودسر تذکر دهد که هی یارو ما دیرمان شد؛

چرا معطل می کنی؟! برگردد و با احساس حق کامل، طوری که از آینه نگاه می کند به بقیه بگوید که حکایت شما حکایت آن مردک دزد است...
[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 10:13 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
دیروز تهران ساعت 10؛



دیروز قصد رفتن به پارک وی رو داشتم. تو اتوبان بابایی ایستاده بودم و منتظر گذر ماشین، تا بلکه یه خداپدرآمرزیده ای سوارم کنه. مدتی بود ایستاده بودم. یک سمند شخصی که گویا خیلی نو هم بود جلوی پام ترمز زد، داد زدم که "نوبنیاد"!

وقتی نشستم تو ماشین، راننده که جوان خوش بر و رویی بود داشت بدون وقفه جواب سلامم، صحبت خودش رو با خانوم به ظاهر متمدن و روشنفکری که عینک دودی به چشم زده بود، ادامه می داد. صدای نوار ماشین هم بلند بود.
عقب رو که نظر انداختم، یه افغانی رو هم دیدم که کز کرده سرش بیرون بود و توجه ای به بحث نداشت. راننده داشت شکایت خودش رو پیش این خانم می کرد که بله! مملکت بگیر بگیر و {نمی ذارن من و تو آزاد باشیم}.

می گفت یه باری پسرعمومو تو مشهد بخاطر صدای نوار ماشینش گرفتن و ماشینشو خواباندن و زنگ زدن تهران که بله پسرتونو گرفتیم، بیاید آزادش کنید! شکایت می کرد که اینجا واسه صدای نوار ماشین میگیرند و الخ {که چقد من و تو مظلومیم} زن که توجه ای نداشت، تعجبم را برانگیخت.

برگشتمو به راننده گفتم: "عمرا! یعنی عمرا واسه یه نوار گرفته باشندش، که اونو حکما با یه عده و یه جا گرفتن!! کی آخه تو این مملکت واسه نوار کسیو می گیره اونم بازداشت می کنه... پلیس ما عرضه نداره به مظاهر فساد که هر روز بیشتر و بیشتر میشه گیر بده چه برسه به این."

سر نوبنیاد که رسیدیم. مرد افغانی خواست پیاده شه که یه دوهزار تومانی برداشت و به راننده داد. راننده که چش نداشت منو ببینه، برگشت و به خانمه گفت:"ببخشید خانم محترم، پول خرد خدمتتون هست؟!" خانم با لهجه غلیظ و شکسته ای گفت: ببخشید من فارسی نمیفهمم. تازه از خارج اومدم!!!!!!!

من که خندم گرفته بود، تعجب کرده بودم که اینجای تهران خارجی چکار میکنه؟! راننده مات به آینه عقب نگاه می کرد...
[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 11:5 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
حساس باشیم در مقابل گناه

از گناه غفلت نکنیم.

از گناه خود غفلت نکنیم و به گناه دیگران توجه کنیم.

بزرگترین کار ما و درس ما امروز اینه.

ما برای حضور در میدان جهاد هم احتیاج به این توجه و حساسیت داریم.

اگر این نباشه ما در میدان جهاد هم شکست می خوریم.


امام خامنه ای «حفظه الله»


[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 0:51 قبل از ظهر ] [ مهدی ]
شهید سید محمود موسوی خیلی مقید به این بود که هر صبح و شب زیارت عاشورا بخواند....


خاطره ای از شهید.


همسرشون نقل می کنه

یه شب سید محمود خسته بود تصمیم گرفت اون شب زیارت عاشورا رو نخونه.

وقتی خوابید تو خواب یکی از رفقای شهیدش به اسم شهید صیادی رو می بینه که به ایشون می گه سید محمود چرا زیارت عاشورا رو نخوندی و خوابیدی؟!

شهید سید محمود همون لحظه از خواب بیدار میشه و زیارت عاشورا رو می خونه.

___________________________

شهید سید محمود موسوی

شهادت:11 شهریور 90

محل شهادت: سردشت (کوه جاسوسان) به دست گروهک تروریستی پژاک


[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 11:28 قبل از ظهر ] [ مهدی ]
و باز فرمود امام صادق علیه السلام: « عجب است و بسیار عجب از کسی که از عمل خود عُجب بکند و به بسیاری عمل خود نازد و حال آن که نداند که خاتمه او سعادت است یا شقاوت؟ و نجات است یا هلاکت؟
انسان هر چقدر در عبادت سعی و تلاش کند به پای ابلیس نمی رسد، او چندین هزار سال عبادت پروردگار کرد و خاتمه ی عملش به شقاوت ازلی منجر شد. و با وجود چنین دشمن آشکاری که در همه ی اوقات در پی مکر و حیله انسان  است حتی در وقت احتضار دست از انسان بر نمی دارد و می خواد ایمان او را از بین ببرد.
نقل صحیح است که علامه حلی، در وقت احتضار کلمات فرج به او تلقین می کردند، می گفته: لا!
پسرش بسیار مضطرب شد و از خداوند استغاثه کرد و درخواست نمود که علامه را خلاصی و آرامش حاصل شود تا به حال خود باز گردد. درخواست پسر اجابت شد و علامه آرامش یافت از او پرسید که من هر چند شهادتین به تو عرض می کردم می گفتی لا! علتش چه بود؟
علامه فرمود:« که تو شهادتین عرض می کردی، شیطان خلاف او را تلقین می کرد. من به او می گفتم لا، نه به تو!»
علامه حلی با وجود آن عزت نفس شان در آن لحظه از دست او خلاصی نداشته وای به حال ما که چه شود؟ 1
خداوند به حضرت داود وحی فرمود: « ای داود! گنهکاران را بشارت و صدیقان را بیم ده.»
عرض کرد چگونه گنهکاران را بشارت دهم و صدیقان را بیم؟
خداوند فرمود: « ای داود! به گنهکاران مژده بده که من توبه پذیرم و از گناه در می گذرم و صدیقان را بترسان که مبادا به کردار خود عُجب کنند. زیرا هیچ بنده ای را من پای حساب نکشم مگر آن که هلاک شود.» 2
و این عُجب از آن خطرهایی است که نه فقط بنده باید از آن بترسد، بلکه آن چنان خطر بزرگیست که خداوند از آن بر بنده اش بیم دارد.
عُجب، گیاهی است که دانه او کفر است و زمین او نفاق و آب او گمراهی است و شاخه های او جهل و برگهای او ضلالت است و میوه ی او لعنت است و خلود او در جهنم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و نـ 1 : پس هر کسی این صفت رو در خود پرورش داد گویی تخم کفر در زمین نفاق پاشیده و حاصل آن چیزی جز لعنت و دوری از رحمت خدا نیست........خدایا ما را از این صفت رذیله دور نگهدار.
و نـ 2 : ما که شب قدر را درک نکردیم ولی با نگاه به رحمت خدا ازش عاقبت به خیری می خوایم.

بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد.
1. مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه.
2. اصول کافی ـ جلد 3.

[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 1:54 بعد از ظهر ] [ مهدی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسیج سیاسی است، اما سیاست زده نیست، سیاسی کار نیست، جناحی نیست.
بسیج مجاهد است، اما بی انضباط نیست، افراطی نیست.
بسیج عمیقا متدین و متعبد است، اما متحجر نیست، خرافی نیست.
بسیج با بصیرت است، اما از خود راضی نیست.
بسیج اهل جذب است، اما اهل تسامح در اصول نیست.
غیور است، پاسدار خطوط فاصل است.
بسیج طرفدار علم است اما علم زده نیست.
بسیج متخلق به اخلاق اسلامیست، اما ریاکار نیست.
بسیج در کار آباد کردن دنیاست، اما خود اهل دنیا نیست.

امام خامنه ای
امکانات وب




ایران رمان